سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
پرخوری، حجاب تیز فهمی است [امام علی علیه السلام]
این نجوای شبانه من است
 
یک اتفاق جالب ..

یا حی ویا قیوم

روز شهادت خانوم فاطمه زهرا سلام الله علیها دعوت بودیم باغ یکی از اقوام نذری میدادن من موندم خونه چون پارسال که رفتم به دلایلی امسال ترجیح دادم بمونم خونه خلاصه ما موندیم و اینکه چه کنیم چه نکنیم رفتم سمت تی وی تا پای روضه ها و سخنرانی ها بشینیم که ماهم بی بهره نمونیم از عذاداری اون روز

همینطور که کانال ها رو ورق میزدیم یهو چشمم افتاد به یکی از کارشناس ها ی مهمان برق سه فاز از سرمپرید

اینو شنیدین میگن دنبالت تو اسمونها میگشتیم رو زمین پیدات کردیم

ماجراش اینه:

یه معلم قران داشتم حدودا 11-12 سال پیش ،فوق العاده مهربون وخوش اخلاق بود کلاسهاش رو خیلی

دوس داشتم چند سالی بود که همش فکر میکردم کاش میشد یروزی یجا میدیدمش دوباره، میدونید بعضی ادمها

حضورشون تو زندگی ادم حتی ممکنه خیلی کوتاه باشه ولی انچنان اثری میزاره که هیچ وقت فراموش

نمیشند ایشون هم جزو همونا بود

چند سالی بود دلم هم برای ایشون تنگ شده بود وهم برای یکی از دوستای مومنم که یجورایی سر کلاس همین

معلم با هم بودیم واستفاده میکردیم یادش بخیر اون موقعها مارو میبرد دانشگاه تهران سخنرانی گوش کنیمدرمورد ازدواج واینا ........

گاهی میگفتم خدایا میشه یروز من این دوستم وخانوم....تو خیابون ببینم خب دلم تنگ شده بود دیگه

خلاصه اقا زدو تو تی وی دیدمش این قده ذوق زده شدم که همون موقع زنگ زدم به اون برنامه ،خدایی تا

اولین زنگ رو زدم تلفن گرفت کلی ذوق.........خواستم ببینم میشه مستقیم به کارشناس وصل بشم البته

قصد دیدن داشتم که خب میدونید که اینکارو نمیکنند ما هم اسم وشماره منزل رو دادیم وگفتیم به

خانوم.......بگید من از شاگردای انقد سال پیش ایشونم بگید بهم زنگ بزنند

ماهم منتظر موندیم تا دیروز سه شنبه حدودا فکر کنم ظهر بود که زنگ زد چهرم رو یادش نبود فقط گفت تو

همون شاگرد من نیستی که خیلی شیطون بودی منم گفتم شیطون بودم؟؟ ولی یادمه سر کلاس شما خیلی شیطون

نبودم فکر کنم اشتباه گرفته بود با یکی از بچه ها.... منم مشخصات دوست مومنم  رو دادم گفتم شاید اونو بیشتر

یادش باشه چون مومن بود تا گفتم گفت الان در ارتباطیم منم ذوق زده شدم .......گفتم دیگه فهمید ولی بازم قیافم

یادش نیومدمدتی گذشت دیدم صدای زنگ تلفن میاد ولی قطع کرد خودم زنگیدم دیدم به به دوست جونمونه بعد 11 سال

کی فکرشو میکرد از طریق برنامه تی وی دونفر رو همزمان پیدا کنم که تو دلم بود کاش ببینمشون ،طی یک

اس ام اس سریع شماره من افتاده بود دستش خلاصه کلی حرف زدیم با اجازتون فکر کنم 2ساعت وخورده

ای شد به هر حال جدایی 11 ساله 2ساعت ونیم تل رو میخواد نه؟ اون الان یه دخمر کوچولو داره

قرار شد امروز عصر برم محل کلاسا شون اهان یادم رفت اینو بگم خب معلممون الان مشاور هستند

مخصوصا در امور ازدواج

با یه تیر 3 نشون: دیدن دوستم ومعلمم وپیدا کردن کلاس های قرانی همه باهم گرفت هووووووووووووم کی

فکرشو میکرد

دوستمم وقتی فهمید من با حجاب شدم کلی خوشحال شد بنده خدا ،بهش گفتم هیچ وقت تاثیر حرف قشنگی که

اون موقعها بهم زدی از یادم نرفتنمیدونم بعد این همه سال چه عکس العملی با دیدن هم دیگه خواهیم داشت ولی بعد تلفنا کلی روحیم شاد بود

راستی موندن ما هم تو خونه حکمتی داشتا واقعا خدا صداهامون رو میشنوه فقط باید صبور بود....همیشهمعتقدم این اتفاقا بی دلیل نیستند............

شاید این ادامه داشته باشه تا ببینم چی پیش میاد

اهان اینو یادم رفت یه قسمت مهم ماجرا :

دلیل دومی که دوس داشتم خانوم معلم رو ببینم این بود که حلالیت بطلبمچرا؟

چون یبار بهمون اطمینان کرد گفت بهتون اعتماد دارم که تقلب نمیکنید ما رو ازاد گذاشت ولی من نخونده

بودم وتقلب کردم از تقلب ناراحت نبودم تو این سالها ازین که از اعتمادش سو استفاده

کرده بودم ناراحت بودم چون تا دلتون بخواد تقلب کردیم تو مدرسهبعدا چجوری میخوایم جواب نامه عملمونو بدیم خدا میدونه

فعلا یه صلوات بفرستین شاید گناهام ریخت وبخشیده شدیم

الهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط رز 89/2/29:: 3:34 صبح     |     () نظر
 
حال غریبی دارم .......که زیاد هم غریب نیست

یا مقلب القلوب والابصار

دوباره حالم  بده دوباره این قلبم دچار شعف شده ولی غمگین
مثل وقتی که مرحوم اغاسی شعر میخونه قلب ادم میخواد کنده بشه
یا وقتی بی اختیار اشک از گونت سرازیر میشه وقتی از تی وی میشنوی  کربلا منتظر ماست بیا تا برویم
مثل اون لحظه هایی که فیلم یوسف پیامبر رو میدیدم

بی اختیار اشک میریختم
یا فیلم شهریار رو میدیدم ومرتب گریه میکردم
چیه داری مسخرم میکنی یا فکر کردی عاشقم
نه
سالهاست فهمیدم چیزی که دنبالشم (شخص /زندگی وهر انچه که بشه بهش گفت بخشی از زندگیته)اگه رنگ خدایی   نداشته باشه مفهوم نداره
ولی وقتی رنگ خدایی میگیره
انگار زندگی مفهوم پیدا میکنه

البت بعضیارم تو باید بهش رنگ خدایی بدی
 وقتی در مسیر نسیم خدا قرار گرفتی هدرش نده
تا میتونی از لطافتش بهره ببر
ولی نمیدونم چرا گاهی از دست ادم در میره این لحظه ها  زود از یاد ادم میرند
خدا میدونه تو دل اونایی که عاشق آل الله اند چه ها میگذره منظورم عشق خالصه
باید عادت کرد وقتی بهت انگ آنرمال بودن میزنند اگه خدایی بودن آنرمال بودنه  کاش همینجور انرمال بمونیم

البت اگه واقعا خدایی باشیم

نه مثل من که فکر میکنه خداییه

معلومه آنرمال میزنم گیج شدم


کلمات کلیدی: دل نوشته هایم .....

نوشته شده توسط رز 89/2/1:: 12:37 صبح     |     () نظر
درباره

این نجوای شبانه من است


رز
دعا کنید آدم بشم ووووعاقبت بخیر وبا عشق امام حسین از دنیا برم
صفحه‌های دیگر
لینک‌های روزانه
لیست یادداشت‌ها
پیوندها
((( لــبــخــنــد قـــلـــم (((
سرچشمه همه خوبیهـا مهـدی (عج) است
عاشق آسمونی
آرشیوی متنوع از مسائل روزمره
وبلاگ گروهیِ تَیسیر
منطقه آزاد
نور
تاریخ مصرف یا بهتره بگم تاریخ بی مصرف
سیاه مشق های میم.صاد
شهید شلمچه
همای رحمت
ولایت دات کام
گلی از بهشت
مائــده الهی
کشکول
صاعقه
دید
ღஜღ
هدایت قرآنی
حقوق خانواده
بچه های خاکریز
یک نکته از هزاران
پاورقی
Sea of Love
کوه های استوار
زندگی کاروانی
...صدا کن مرا
شهد
حضور،آماده پاسخگوئی به سؤالات و شبهات شما
...افسانه نیست
پری دریایی
**قافله نت**
داستان نویس
داستان زندگی من
دکتر علی حاجی ستوده
کشکول
حاج آقا مسئلةٌ
راه را با این (ستاره ها) می توان پیدا کرد
شاخه نبات
عمارگراف
این راه بی نهایت
ای غایب از نظر به خدا می سپارمت
من و تو
قرآن و اهل بیت(ع)تنها راه نجات
روانشناسی _ مطالب جالب
*ای غایب از نظر به خدا می سپارمت*
عشق بی انتها
بانوی آفتاب
***خانوم کوچولو***
میخ در
عصر احتمال
من هیچم
حدائق ذات بهجة
منطقه آزاد چابهار
آینده ی سبز
فانوس
دستان خالی
یک نکته از هزاران
حسن تنهاترین سردار دنیاست
گمبرون
مشکوه(مهمترین اتفاقات زندگی شخصی من!)
خانه ای که دیوار ندارد
کلاغ سیاه
همه چیز درمورد صلوات
منتظران دل شکسته
هدی
ترامیخوانم
استاذنا
شهدا برای ما حمدی بخوانید
اتش ودوزخ
عدالتخواه
چراحجاب
منتظر
سرداب
قافله شهدا
عقل نوشته های یک دانشجو
نوشته های یک ناظم
خاک بهشت
سایت شخصی رهبر بختیاری
یادداشت های یک طلبه
سید
چشم خدا
دست هنری اصفهانی
سایت مشاوره رایگان علوم پرستاری
وعده حتمی خدا
خانم کوچک وپلیدیهای مادرشوهر من
تینا
کافه ترانزیــــــــت
فــردا
آرشیو یادداشت‌ها
آهنگ وبلاگ