شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام

رزگل

+ ديروز وقتي خاطره‌اي رو درين باره مي خوندم از تدبير ساده اما موثر يک مادر خردمند و مومن غرق شعف شدم که چطور يک تهديد به نام باربي رو براي فرزند خودش تبديل به يک فرصت کردند. خاطره رو با هم بخونيم: عروسک باربي رو وقتي کلاس سوم بودم شناختم...
رزگل
دست و پاش 90درجه کج و راست ميشد و انگشتاي ظريفي داشت.. و اين براي من که عاشق چيزهاي کوچولو و ظريف (مث خونه کوچيک،ماشين کوچيک) بودم رويا بود... خونه يکي از دخترهاي افه اي فاميل بوديم
رزگل
که براي آب کردن دل من ، کمد باربي هاشو بهم نشون داد... باباش وقتي سفرهاي دريايي ميرفت يکي از اينا رو براش مي آورد... عيد اون سال مامانم بعد از اصرار فراوان برام يکي از اونا رو با تمام وسايلش خريد.... اون سال من به تکليف رسيده بودم و باربي من لباس درست و حسابي نداشت....مامانم قاطيِ بازي کردن من ميشد و ميگفت آخه اينکه اينطوري نميتونه بره بيرون...
رزگل
و براش يه شلوار و چادر نماز و يه چادر مشکي دوخت با مقنعه.... فکر ميکنيد چي شد؟ زانوهاي باربي ام شکست....
رزگل
چون با من نماز ميخوند و من وقت تشهد براي اينکه روي دو زانو بشينه زانوهاشو تا ته خم ميکردم... و طبعا يک باربي آمريکايي عادتي به دو زانو چهار زانو نشستن نداره و اصلا خمي زانوهاش تا اين حد طراحي نشده.... من بعد از اون 5 -6 تا باربي ديگه خريدم و همشون بعد از دو روز زانو نداشتند...
رزگل
داشتم فک ميکردم چقد تحت تاثير اين عروسک بودم؟ مامانم يه کاري کرد که من فک کنم بازيه ناخناشو با هم کوتاه کرديم چون ميرفت مدرسه
رزگل
لاکاشو پاک کرديم... موهاشو بافتيم مث خودم چادر سرش کردم
رزگل
و نماز جمعه هم ميرفت... مامانم خيلي ساده نذاشت من مث باربي بشم چون باربي مث من شد...
سلام رزي جان:) منم با پاک کردن صورت مسئله موافق نيستم...بايد براي مسائلمون راه حل تعريف کنيم بخصوص مسائل بچه هامون
رزگل
سلام بانو:) تقبل الله:D
چه قشنگ :)
رزگل
:)
بچه هم بچه بوده :دي:)
تبديل تهديد به فرصت شعاري که به غلط خيلي وقته باب شده:(...
سلام حضرت رز .......... خدا بد نده .......... از اين طرفا حضرت خانوم ..........
رزگل
عليک سلام ...خدا خوب داده .... رد ميشديم گفتيم خدمت دوستان برسيم
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله فروردين ماه
vertical_align_top