سفارش تبلیغ
کیف موبایل Angry Birds
یک کیف موبایل شیک و جذاب با برند معروف و با کیفیت Golla، دارای جای هندزفری و کارت اعتباری
دستبند بلوتوث ویبره
وقتی گوشی شما زنگ بخورد شماره تماس طرف مقابل روی دستبند نمایش یافته و دستبند می لرزد.
اسپیکر فلش‌خور
اسپیکر شارژی کوچک دارای ورودی usb برای پخش فلش مموری و فایل های microSD
دستبند بلوتوث ویبره
این نجوای شبانه من است

این نجوای شبانه من است


یا رئوف


سلام


فردا صبح عازم نجف وکربلا وکاظمین وسامرا هستم انشالله


به نیابت از همتون اگه لایق باشم 2رکعت نماز میخونم ....




به یادتون هستم مخصوصا  شمایی که همیشه به یادم بودین....


حلالم کنید اگر بدی بهتون کردم یا ذره ای خاطرتون رنجید ...


خداحافظ


نوشته شده در جمعه 2/10/90ساعت 9:16 عصر توسط رز نظرات ( ) |

 یا ارحم الراحمین




یکی از بچه های تفحص نقل میکرد :
یه روز که دوستانش داشتن توی نی زار ها دنبال پیکر شهدا میگشتن،مشاهده میکنن که یه جمجمه روی یکی از نی ها هست ...یعنی نی رشد کرده و جمجمه رو هم با خودش بالا آورده...
متوجه میشن که حتما زیر این نی باید پیکر یکی از شهدا باشه...وقتی پیکر رو پیدا میکنن توی وصیت نامه این شهید بزرگوار جمله ای نوشته بود و اون جمله این بود:
دوست دارم مثل امام حسین(ع) سرم روی نی رود..........


منبع: سایت گل لیلا


 


 ریزنوشت:در این ایام خیلی التماس دعا دارم


هر کجا اشکی ریختید برای حسین ع به یاد دلی باشید که ......


نوشته شده در شنبه 5/9/90ساعت 6:29 عصر توسط رز نظرات ( ) |

یا رئوف

گویا مسافر بود ...انتهای واگن مترو روی صندلی نشسته بود وبا متانت خاصی کتابی که در دست داشت میخوند

هر لحظه ازدحام جمعیت بیشتر میگشت وتا خرخره مترو پر شده بود از آدم!




با شنیدن صدای ناله ای سر بلند کرد پیرمردی چروکیده   که عصایی در دست داشت در لابلای جمعیت ایستاده بود ...

نگاهی عمیق به آدم هایی انداخت که جلوی پای پیرمرد نشسته بودند و..........

به سختی ایستاد وبا لبخندی پیرمرد را با خود همراه کرد تا بشیند

ایستگاه اول...

ایستگاه دوم...

...

...

...

خطی بر پیشانی مرد نشسته بود که نشان از دردی میداد.....

همچنان انبوهی از جمعیت.....

رفته رفته واگن ها خالی میشد...

در انتهای مسیر بود... جایی خالی شد ...نشست... پایش را درآورد و دستی کشید ...گویا درد امانش را بریده بود....

ولی همچنان با متانت کتابش را در آورد وشروع کرد به خواندن ... صحیفه سجادیه...مکارم اخلاق....


 


توجه:


امام سجاد(ع) می‌فرماید: می‌خواهم به مردم خدمت بی منت کنم. و با تمام قوا به همه مردم بدون منت خیر برسانم


صحیفه سجادیه /دعای مکارم اخلاق



نوشته شده در پنج شنبه 3/9/90ساعت 9:9 عصر توسط رز نظرات ( ) |



یا لطیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــف

این نام خدا رو خیلـــــــــــــــــــــــــــــــــــی دوس دارم

لطـــــــــــــــــــــــــــــــــــــیف

در کلمه نمیشه توصیف کرد

ولی مصداق  میتونم براش بیارم

حضرت زهرا رو به لطافـــــــــــــت زیاد میشناسم...



دختر 18 ساله ای که مادر چند فرزند بود  وهمسر مظلومترین مرد عالم.....



همین لطافت زهراست (س) که غصه دل علی (ع)رو آب میکرد......


 


ریزنوشت: رازیست مهر وموم شده.....این سرّ در عالم دیگر گشوده خواهد شد....


نوشته شده در جمعه 27/8/90ساعت 9:35 عصر توسط رز نظرات ( ) |

یا لطیف


 


مشوی ای دیده نقش غم ز لوح سینه حافظ



که زخم تیغ دلدار است و رنگ خون نخواهد شد


مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد


نوشته شده در جمعه 20/8/90ساعت 1:39 صبح توسط رز نظرات ( ) |



یَا مُهَیْمِنُ




در دلهره یک انتخابم....یوقتایی اونچه که دلت میخواد رو هر چقدرم که منتظر میمونی بهش نمیرسی... گاهی تو زندگیت پیدا میشه ... ولی...............گاهی اونی که یه عمر دلش


میخواست یهوووووووووو غافلگیرت میکنه ...خیلی سخته بمونی بین یه دوراهی ..بین خواستن وخواسته شدن... خواستن برای من ارزشش بیشتر بوده وهست...ولی....یه عمر یه ایده آل


برای خودت طراحی میکنی...یهو یکی میاد یه خط بزرگ میکشه روی طرحت ....ولی دلت هوایی اونه.....


الان حس میکنم باید یه پازلی که قبلا بهم ریخته بوده رو کنار هم بچینمشون


فقط چند تا تکه ازین پازل هست که گم شده


یکیش دل منه 


یکیش تویی که عمری خواستم از خدا که رنگش رو تو چهره تو ببینم......


میشینی همه پازل رو میچینی میمونه این دو تا تکه


اگه جای تو یه تکه پازل هم دروغکی جایگزین کنم ....


ولی جای دلم رو چکارش کنم.... به دلم که نمیتونم دروغ بگم.....


این دل صاحب مرده ما.....مدتهاست که قفلی دور خودش پیچیده تا اهلش بازش کنه...ولی....


 


عمری دردی رو تحمل کردم شاید شیرینی تقوای تو مرهمم بشه... ولی...........


توکلت علی الله


 


شاید وقتش رسیده پازل ذهنمو از نو بچینم.....


 


نوشته شده در سه شنبه 17/8/90ساعت 10:41 عصر توسط رز نظرات ( ) |

یا لطیف



گیسوان مرا با بوته گل سرخ پیوند زنید  تا مامنی باشدبرای پرنده کوچک تنهاییم...



این همه خار در کنار زیبایی رازی دارد.....


 


 


مامن: محل امن


نوشته شده در یکشنبه 15/8/90ساعت 9:32 صبح توسط رز نظرات ( ) |

یا لطیف




این ها مستند های شیرینیست ..که اگر ثبت شوند از لحظه لحظه زندگی میتونیم لذت ببریم.......هر پارت شخصیت های جداگانه ای دارد...


احساس ناب....
میخواست اولین احساس نابش در کنار همسرش در گلزار شهدا باشه....بعد عقد را میگویم ..اولین قدم زدنها...او نجیب بود...وهمسرش الطاف خدا شامل حالش شده بود ومحجبه شده بود وهمسری چون  او نصیبش گشته بود.....


تنهایی ....
میگفت همسرم در سفر طولانی بود.... ومن به شدت احساس تنهایی میکردم...واحساس نیاز...ولی ذره ای فکرم به خطا نرفت...اورا دوس دارم ...ولذت در کنار او بودن وحتی فکر کردن به او را با لذتی هیچ گناهی عوض نخواهم کرد.....


شب ..خستگی....
دیر وقت می آمد به خانه...وقتی میومد همه بچه ها خواب بودن...عاشق بچه هایش بود...عاشق زندگی اش.. هر شب سلامی گرم به همسرش میکرد ودست ورویش را میشست ..همسر سفره رو چیده بود...با لذت هر غذایی که جلویش میگذاشت میخورد و میگفت :خیلی خوشمزه بود..خداروشکر میکرد..زن میدونست خسته است ..از صبح که بلند میشد تا خود شب برای رفاه اونها کار میکرد...زن میدونست لبخند شیرین او تمام خستگی روزانه رو از تنش بدر میکند....گاهی یک مرد تنها با یک لبخند شیرین همسرش زندست...

نجابت....
خیلی نجیب بود ..از او راجب مسئله ای  سوال کردم ..با متانت زیاد جواب میداد ..در تمام طول این مدت لحظه ای به چشمانم نگاه نکرد....
در همین دنیای مجازی هم به افراد بسیار نجیب زیادی  برخوردم....نجابت در رفتار وگفتارشون پیدا بود....

در حال خرید......
 با همسرش  در حال خرید کردن بود که نگاه های سنگین دخترک رو روی خود احساس میکرد...نگاه های خیره سرانه بیشتر میشد...
زن: بنظرت این لباس قشنگه بهم میاد....مرد پشت به دخترک کرد ورو به همسرش: تو آنقدر نجیبی که هر لباسی انتخاب کنی برازندته....نگاه های دخترک رفته رفته خاموش میشد....شاید بار معنایی کلمه نجیب برایش سنگین بود....


عواطف در جامعه ما...

در جامعه ما عاطفه زیاده اینو جدی میگم ..شاید یجاهایی خوب هدایت نشده باشه ..ولی کمک به هم نوع خیلی دیده میشه ...اگه زنی بی پناه رو در خیابون ببینیم که نیاز به کمک داره ...از 10 نفر شاید 2 نفر بی تفاوت رد بشند.... محبت بین ایرانی ها خیلی زیاده .....حتی از کنار یه پرنده مجروح هم ساده نمیگذرند چه برسه به انسان....
شاید نتونسته باشم حق مطلب رو خوب ادا کنم ...


پینوشت: خوشحال میشم شما هم یه پارت به این نوشته اضافه کنید :) در نظرات ....


نوشته شده در دوشنبه 9/8/90ساعت 10:12 عصر توسط رز نظرات ( ) |

یا رئوف


تو مترو منتظر ایستاده بود....


کاملا رو گرفته بود....


مردی از کارکنان مترو در کنارش ایستاده بود وبلند بلند به همکارش هجو میگفت...


با زنی که ایستاده بودوچادرش را در آورده ودر دستانش نگه داشته بود مرتب حرف میزد....


زن با دیدن دختر کمی دست برد سمت روسری اش وموهایش رو کمی جمع وجور کرد...


مرد آمد سمت دختر ویچیزایی گفت  ولی دختر بدون هیچ نگاه بدون توجهی از کنار مرد گذشت....


....


ایستگاه بعدی


جمعیت انبوهی از مسافران منتظر.....


آن طرف مترو در انبوهی از جمعیت مرد وزن ...دختر جوانی در .... پسر جوان......


بدون توجه به اطرافیان......مشغول به خود بودند....


واکثر حواس ها به این دو .....


غیرت های خشک شده...


نگاه های عمیق ودقیق


و...........


داخل اتوبوس


سر های برگشته به سمت زنان


تلاش پیرمردبرای ...... زن ایستاده.....


نگاه خیره پسرک جوان به ناموس دیگران....


و............


اگه همه این وقایع رو تصویر برداری کنیم مستند تلخی ساخته خواهد شد.....


پینوشت: منتظر نیمه پر لیوان در پست بعدی باشید ...مستند شیرین هم هست...


 


 


نوشته شده در شنبه 23/7/90ساعت 10:29 صبح توسط رز نظرات ( ) |

یا لطیف


دیروز لحظه هام بارونی بود......



 


چقدر بده ما امام رضا توشهرمون نداریم ... دیروز دلم امام میخواست...........


چشمام منتظر اشاره ای بودن برای جاری شدن..........


چندبار قلبم سوخت


یکی دوبار حالم ریخت بهم مثل طفلی که شیشه شیرش رو ریخته رو رو بهترین لباس مامانش که اماده مهمونیه..........


چند بار هم روحم ترک خورد............


الان که میبینم میفهمم قدرت خدارو این همه ترک برداری شکسته بشی و مچاله ... ولی دیگران هیچ جای زخمی حتی روت نبینند.....


خیلی دلم میخواست خدا رو فریاد بزنم بهش غر بزنم........ولی دیدم من یه ذره ناچیزم  منو چه به فریاد زدن..ومثل همیشه(نه همیشه) تو خودم ریختم........


 


خدا ببخش ناتوانی ام را جز تو هم هـــــــــــــــــــــ یــــــــــــ چـــــــــــــــ پناهی ندارم......


 


پی نوشت: حال روحیم خیلی بده....خیلی نیاز به دعاتون دارم ...


 


نوشته شده در دوشنبه 18/7/90ساعت 12:20 عصر توسط رز نظرات ( ) |

Design By : Pars Skin